گفت با من عشق را معنا بکن
گفتمش بهتر تو می دانی زما
عشق یعنی در غم هم سوختن
رخت شادی را بهردلها دوختن
عشق تفریق تمام کینه هاست
حاصل جمع صداقتهای ماست
عشق آزادی و گاهی بندگی است
گاه شادی و گهی افسردگی است
برای خواب معصومانه عشق
کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت
کمک کن با تن هم گل بسازیم
کمک کن سایه بونی از ترانه
برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن تا کلام عاشقانه
برای زخم شب مرحم بسازیم
دوستی گلدانی است که دمیده است دراو تازه گلی
تارش از مخمل عشق،پـودش از مخـمـل ابـر
سینه اش برگه باران بلور،دامنش ازشبنم پر گوهر
بر لب هر برگش نقشی ازخنده شیرین بهـار
بشکند روزی اگرساقه ای از این گل سرخ
دل مـا مـی شـکـنـد،دوسـتـی مـی مـیــرد
آشــتـی مــی رود از خـانـه مـا
مـی شودپـای خـزان بـاز بـه کـاشـانـه مـا
دوســتـی گـلـدانـی اســت
که دمیده است دراو تازه گلی
تنها یا توست که در تنهایی مطلق به دادم می رسد،تنها یا توست که دنیای پر تلاطم مرا آرامـش می دهد.هرگاه از همه کس دلگیر می شوم ، هرگاه از دنیا فاصله می گیرم ، فقط و فقط تو می مانی و یادت ، آنگاه است که من از خود نیز جدا می شوم و آسوده و فارغ از دنیا به سوی تو می آیم.
پس خدایا! رویت را از من مگردان