اگـر بـودم کـبـوتـر مـی پـریــدم از ایـن شـهر پــر از غـم مـی جـهیدم
اگر دریا به چشمم داده بــودند همیشه روز و شب من می گریستم
اگر کوهی به پشتم داده بـودند همـه غـمـها بـه دوشـم می کشیدم
اگـر یک آسـمان دل داده بــودند همه غـمها به دل خـود مـی گـرفتـم
اگر روحـم به فرمـان خـودم بـود به یک لحــظه ز جــانـم مـی گرفــتم
اگرغم همچو من افسانه ای بود گلویش بـا دو دسـتم مـی فــشـردم
اگـربـردوســتم گـویم غــمــم را گمـانم مـن دلـش را مـی شکستـم
غمم را بر که گـویـم ای خــدایـا هـمـین بـهـتر که روی دل نــوشـتـم
اگر می خواستم شعری بـگویـم همیشه شعـر غــم را مـی سـرودم
وفــا گـویــد بــه دلــهــای پــر از غـــم
چه می شد بند غم را می گسستم
:: بازدید از این مطلب : 614
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5